خرید بک لینک
صدای پارو زدن گوشهایم را پر کرده بود. بوی دریاچه هم دماغم را. در دامن مادرم نشسته بودم و آرام آرام با دستان لطیفش موهایم را نوازش میکرد. تکان های قایق مرا به قعر آغوش مادرم میبرد و بر میگرداند. نمی دانم دریا چیست. اما همین که قایق را تکان می داد تا من بدون اینکه بخواهم در آغوش مادر غرق می شدم برایم زیبا به نظر می آمد. اما می دانم پدرم از آن لذت چندانی نمی برد. مدام غرغر میکند که ای کاش برای کار مجبور به عبور از دریاچه نبود. پارو می زد. گاهی توقف میکرد، سرفه ای میکرد تا سینه اش صاف شود، چند پُک به سیگارش می زد و دوباره ادامه می داد. آواز قورباغه ها با صدای سرفه های پدرم فقط برای چند لحظه متوقف می شد و دوباره از سر گرفته می شد. پدر دوباره کمی پارو زد. نفس هایش تند شد. می دانستم الان باید توقف

برچسب: نویسنده: آدرین حیدریان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 19:43

خون ها را از روی چشمش پاک کرد تا بتواند جلویش را ببیند. اما غبار و دود اجازه نمیداد تصویر روشنی را ببیند. گوش هایش سوت میکشید. از بس که اطرافش موشک و بمب منفجر شده بود. دو دستش را روی زانوهایش گذاشت و نفسی تازه کرد. سرش را بالا آورد و قدری مردمک چشمهایش را تنگ کرد. از دور تصویر تاری از یک اتاق مخروبه را می دید. از یک طرف امیدوار و از طرفی خسته بود که چگونه با این ترکشی که در پای راستش خورده و سرش که شکسته خودش را به آن اتاق برساند. اما راهی برای برگشت هم نبود. پشت سرش دود و آتش بود. سربازان دشمن محاصره اش کرده بودند. از همه طرف صدای سربازهای شادمان دشمن را میشنید. اگر چه این اتاقک مخروبه هم نزدیک به خط دشمن بود. ولی مجبور بود برای فرار از محاصره خود را به آن برساند تا قدری نفس تازه کند و کمی

برچسب: نویسنده: آدرین حیدریان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 19:43

از وسط های فیلم خیلی ها از سالن سینما رفتند. و این مشکل اول فیلم بود. علیرغم نگاه جیرانی نسبت به جذب تجارت گونه ی مخاطب، این فیلم هیچ رنگ و بویی از این موضوع ندارد. شاید فقط صحنه ی جیغ زدن بیمار (پردیس احمدیه) روی تخت بیمارستان بتواند مخاطب را کمی جذب کند. کسل کننده و ملول بودن فیلم تا حدی است که از ابتدا نگران آن هستید که آیا تا انتها همین است؟ به نظر من برای جیرانی بد است که در این سن و با این همه تجربه به دنبال بیدار کردن و زنده کردن ژانرهایی باشد که دیگر در کشورهای سازنده ی آن ژانرهم طرفداری ندارد. تلاش برای زنده کردن ژانر نوآر با رگه هایی از اکسپرسیونیسم باعث شده است که فیلم نه نوآر باشد، نه اسکپرسیونیستی و نه بتواند مخاطب را نگه دارد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین حیدریان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 19:43

زنگ خورد. طبق معمول با فحش های ناظم به صف شدیم. ولی فحش های امروز آبدار نبودند. به همان خاک بر سر و بیشعور ختم شد. به صف شدیم. مدیر با اخم خاصی آمد. کفشها واکس زده، بوی ادکلن صف اول را خفه کرده بود. انگار خبری بود. بچه ها می گفتن مدیر هر وقت ادکلن میزنه خانم ریاحی میاد مدرسه. معلم کلاس دوم مدرسه ی ماست. زن آقا مدیر هم چندسالی هست مُرده. میگن از بس اذیتش کرده مرده. جون به سرش کرده بود. اما امروز سه شنبه است و خانم ریاحی قرار نیست بیاد. پس این ادکلن و خط اتوی شلوار مال چیه؟ هندوانه قراره قاچ کنن؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین حیدریان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 19:43

صفحه بندی